جنوبی شمالی
اهل جنوبم
در شمالی ترین نقطه قلب تو /سکنی گزیده ام
لطفا مرا
جنوبی ترین شمالی صدا زنید .
لحظه های تنهائیم با اندیشه های دریایی تو شاید فقط در رویا رقم بخورد.
اهل جنوبم
در شمالی ترین نقطه قلب تو /سکنی گزیده ام
لطفا مرا
جنوبی ترین شمالی صدا زنید .
از تو نوشتن، از تو که روزی هزار بار در سلولهایمان تکثیر
می شوی و تمام تردیدهایمان را به مرز باور می رسانی نوشتن تنها ادای دین به تمام داشته هایی است که آن زمان که در هجوم نداشتن می سوختیم بر اندیشه مان آذین بستی و سلام بر تو که اندیشه هایت در لباس جغرافیای زمان و مکان رنگ کهنگی به خود نگرفت و هر روز خود را در فهم واژه های اهورائیت تشنه تر می یابیم.
هابیلیم یا قابیلی؟ اما هرچه هست از ژنهای آدم و حوا به هیئتی چون دو دست و دو پا آن سان که حس لامسه ام سختی زمین را احساس میکند متولد می شود. به بهانه دست یازیدن اجداد من به آنچه که منعش شده بودیم از پشت بام آسمان بر زمین فرود می آئیم و اینسان هبوط را به تجربه می نشینیم1. نمی دانم چرا همیشه از فراز به فرود می آئیم و نیاموخته ایم یا نخواسته ایم که از فرود به فراز برسیم. و اینجا کویر2 تمام پرسشهایی است که بی پاسخ مانده است در تفکری عمیق فرو می روی «از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود ** به کجا می روم آخر ننمایی وطنم3» و حیران در دوراهی ماندن یا رفتن رنج4 بودن برجانم چنگ می زند و انسان بی خود5 دیروز از برای چراغانی وجود خویش به عنصر «بودن» تاریخ ادیان6 و تاریخ تمدن7 را ورق می زند. در جستجوی یافتن اکسیری هستیم که چراغ زندگیمان شود، برگهایی از لحظه های مانایی، حیات ابوذر غفاری8 و سلمان فارسی9 را ورق می زنیم «آنچه می یافت نشود آنم آرزوست10» هنوز تشنه ایم، ابوذر و سلمان تشنه ترمان می کنند در پاسخ پرسشی هستیم که به کجا تکیه کنیم11 که سیمای محمد12 با ثانیه، ثانیه اش از هجرت13 تا فتح مکه تاریخ اسلام14 را آن چنان فرا روی ما قرار می دهد که با تمام رنجهایی که بر پیشینیان ما رفته است ناگزیر غرور بر گرده هایمان سوار می شود آنچنان که در تابش مجاهدتهایش گورها بجای دختران عرب جهل و جهالت را در سینه خویش مدفون می سازند. و جامعه زنان ما امروز در سایه آن سینه سوختن ها برای پاسخ به نیازهایش فاطمه را همچون فاطمه15 می بیند نه آن سان که خدیجه را بواسطه حضرت رسول و مریم را با معجزات عیسی مسیح باور نموده بودند. با گذر زمان مذهب علیه مذهب16 به توطئه نشست در زورآزمایی آنها بود که علی17 آمد و بی آن که تشیع علوی و یا تشیع صفوی18 را بیرقی کند برای جویبار زمان از مسئولیت شیعه بودن19 سخن گفت از آنجا که چــسان فتنه های قاسطین، مارقین و ناکثین20 ما را به جنگ زرگری کشانده است هرچه کمتر فهمیدیم و بیشتر قرآن را بر سرنیزه ها دیدیم باور کردیم که علی تنهاست21 و امروز عظمت او آنچنان فراگیر شده بود که قرن ما در جستجوی علی22 است. اما چون همیشه از علی به اندازه «ع» «ل» «ی» بیشتر ندانسته ایم هیچوقت از پله اول گامی فراتر ننهاده ایم و امروز جامعه ما بیشتر از هر زمان نیاز به بازگشت به خویشتن23 و خودآگاهی استحمار24 را در خویش احساس می کند تا از یک سو در فهم تشیع سرخ25 به بیراهه نرویم و از سوی دیگر خودسازی انقلابی26 ما را از افتادن در جاده الیناسیون برحذر دارد. و بیاموزیم که صفرهایی هستیم27 که هر چه به سمت یک حرکت می کنیم پله های آدمیت تا انسانیت را در پس پرواز برفراز آبی آسمان سزاوارانه فتح خواهیم نمود و یکشنبه بیست و نهم خرداد 1356 آخرین ضربه های مهیج نبض بهار و ارمغان پائیز از برای آنان که از پس واژه های اهورائی تو قد راست کردند را با زمزمه جمله ای از کتاب فلسفه نیایش یادت را گرامی می داریم.
«خدایا عقیده ام را از دست عقده ام مصون بدار.»
عبدالرحمن قیطاس ع.ق.تنها
1- هبوط، دکتر علی شریعتی مشهد 1347
2- کویر (نوشته های تنهایی) دکتر علی شریعتی مشهد 1349
3- مولانا
4- رنج بودن (نوشته ای بر گونه کویر) مشهد 1349
5- انسان بی خود، دکتر علی شریعتی – تهران 1349
6- تاریخ ادیان، دکتر علی شریعتی – مشهد 46-1345
7- تاریخ تمدن، دکتر علی شریعتی – مشهد 47-1346
8- ابوذر غفاری، دکتر علی شریعتی – ترجمه ونگارش – مشهد 1346
9- سلمان فارسی، دکتر علی شریعتی – ترجمه 1346
10- مولانا
11- به کجا تکیه کنیم، دکتر علی شریعتی – پاریس 1961
12- سیمای محمد، دکتر علی شریعتی – تهران 1347
13- هجرت و تمدن، دکتر علی شریعتی – تهران 1350
14- تاریخ اسلام، دکتر علی شریعتی – مشهد 1346
15- فاطمه فاطمه است، دکتر علی شریعتی – تهران 1350
16- مذهب علیه مذهب، دکتر علی شریعتی – تبریز 1349
17- علی حقیقتی برگونه اساطیر، دکتر علی شریعتی – تهران 1349
- علی بنیانگذار وحدت، دکتر علی شریعتی – تهران 1354
- علی انسان تمام، دکتر علی شریعتی – تهران 1349
18- تشیع علوی و صفوی، دکتر علی شریعتی – تهران 1350
19- مسئولیت شیعه بودن، دکتر علی شریعتی – تهران 1350
20- قاسطین، مارقین و ناکسین، دکتر علی شریعتی – تهران 1352
21- علی تنهاست، دکتر علی شریعتی – تهران 1349
22- قرن ما در جستجوی علی، دکتر علی شریعتی – تهران 1350
23- بازگشت به خویشتن، دکتر علی شریعتی – اهواز 1351
24- خودآگاهی استحمار، دکتر علی شریعتی - تهران 1351
25- تشیع سرخ، دکتر علی شریعتی – تهران 1351
26- خوسازی انقلابی، دکتر علی شریعتی – تهران 1349
27- یک جلوش تا بی نهایت صفر، دکتر علی شریعتی – تهران 1351
و مقاله ای از همزادم زنده یاد عبدالرحیم قیطاس ع.ق. دریا با موضوع معلم شهید دکتر علی شریعتی او که پیش از اینها از قفس زمین به تنگ آمده بود و به ابی آسمان پرواز کرد :
به یاد او که اندیشه اش به امروزمان هویت می بخشد
یادیاران
زادمرگ چراغ اندیشه های غبار گرفته، دستهای به باران نرسیده و واژه های به حقیقت نپیوسته و زاد مرگ انسانی از برای تمامی رسیدنها در هجوم نارسیدن های تقدیری، آنکه در ژرفای نداشته هایمان کلبه ای ساخته بود و چراغ اندیشه اش افق فردایان را روشن می ساخت به تمنای دنیای خاکی پایان داد و اینک نوشتن، سرودن، همه و همه در واژه غرف شدن است که از برای او واژه ها سوگوارند.
به یاد او که پوچی واژه هایمان را لباس حقیقت پوشید و در کوتاهترین تعریف چگونه دیدن را برایمان هجی کرد و فردا را آغازی از برای برخواستنمان فرارویمان نمایان ساخت. آنکه در ایجاز قیام کلمات نخستین بود واینک در هجرت اندوه بار خویش نیز نخستیناست. از کجا و چگونه برایش بیاغازیم وقتی که پایان این اغاز سوگواری اندیشه های به گل نشسته مان خواهد بود؟ چگونه برایش بنگاریم وقتی که در حضور لحظه های ناب او تمامی واژه ها و ثانیه ها مصداق نیستی و تهی شدن را به ذهن تداعی می کنند. چگونه و چسان وقتی که سبزینه ها وحصارهای نیاغازیدن ما را به مرداب مصلحتهای ناخواسته ایام می کشانند. و به یاد او که نه برای زیستن بلکه به عزت چگونه زیستن آفریده شده بود و چگونه بودن را در تمامی رگانش فریاد می زد تا ما خفتگان سرزمین خاکستر بدانیم که فریادش بیانگر لحظه های اسارت تقدیری او بود که بومان و دیو سیرتان به لحظه لحظه ماندنش پایان دادند، غافل از اینکه چگونه بودنش و نجوای ثانیه های ایمانش چون رسالتی فروزان در کنار ما از برای پس زدن رواندازهای جهالت روزگارمان همیشه روشن خواهد ماند و چون آتشکده ای مشتعل فراتر از بینایی امان، رساتر از فریادمان پیشگام تراز دیدنمان و ماندگارتر از بودنمان ما را به فراخوانی پویایی اندیشه های بی رنگ شده اش رهنمون خواهد ساخت. ولی چه توان کرد؟ که اندیشه هایمان در تزاحم زخمهای تقدیری اسیر مصلحت های ناخواسته روزگار و جبرهای ماندگار گشته است که خدا کند اندیشه مان، بودنمان، برخواستنمان و گفتنمان از برای باورهایمان برگرفته از سرچشمه ایمانمان باشد که غیر از این مترسکهایی خواهیم بود که در هجوم کلاغان و چپاول دانه ها بذرهای دانایی را نخواهیم دید.
ادبیات در آثار شریعتی
شاید وقتی رد پای اندیشه های بکت، هیوم، ساتر شوپنهاور، کامو، فانون و ... و آیین هایی مثل بودا، ودا، کنفسیوس، لائوتسه و ... را در تالیفات دکتر شریعتی مشاهده می کنیم به احاطه کاملوی در برقراری ارتباط ناگسستنی میان مذهب، تاریخ، جامعه شناسی و ادبیات واقف خواهیم شد. وقتی که در هبوط این یگانه اثری که واژه واژه اش با ما به درددل می پردازد: اوج فنا شدن، زیبایی، از خود گذشتن، به عشق بی واسطه نائل آمدن و به کمال رسیدن معانی را به تجربه می نشینیم.
«بی تو با تمامی رنگ های این سرزمین بیگانه ام
بی تو تمامی این رنگ ها مرا می زارد
بی تو .........
بی تو زیبایی را، شوق را، بودن را، عشق را
و مهربانی پاک خداوندی را ازیاد می برم ............»
و به این باور واقف می شویم که ساختار ادبی اندیشه های او منحصر به یک اثر وی نیست بلکه این جریان در کلیه آثار دکتر روند رو به جلو خود را ادامه می دهد و گاهی این ایمان به کمال رسیده در برخی از آثارش به ما جهت می دهد، درددل می کند و گاهی فانوس بدست در بیشه های ندانستنمان فریاد می زند عشق و ایمان گمشده ای را که عاری از رنگ و بوی زمینی بودن است. و این دور از انتظار و تصور نیست از اندیشمندی که قلمش را ودیعه مریم پاک می داند و از فرعونیان، بلعمیان و قارونیان بیزار است و آزادی را فراتر از بایدها، روشنفکری را والاتر از گوشه گیری و اندیشه ها وهنر را وسیع تر از سرودن ها و نوشتن ها تعریف می کند. و در بیان عرفان، عشق، توحید، ارزش ها، زیبایی، آزادی، برابری، سپیدی، پاکی، پوچی، اختلاف طبقاتی، ایدئولوژی ... و آنچه را نمی دانیم و باید بدانیم و بی پیرایه تر، صادقانه تر و صمیمانه تر از آنچه تصور می کنیم برایمان معنی می کند و آن جاست که رگ های غنی و مشهود ادبی را در تمامی تعاریفش احساس می کنیم. آن چنان که در کتاب «یک جلوش تا بی نهایت صفر را» گوشه ای از پرداخت های ادبی وی را به تجربه می نشینم:
بچه های ما می فهمند
آدم وقتی فقیر میشه
خوبیهاشم حقیر میشه
اما کسی که زر داره یا زور داره
عیبهاشم هنر میشه
1 = هبوط – دکتر علی شریعتی
عبدالرحیم قیطاس (ع.ق.دریا)