ترنم گامهای یلدا بر سینه ستبر زمان
ادامه مطلب
لحظه های تنهائیم با اندیشه های دریایی تو شاید فقط در رویا رقم بخورد.
اولین جشنواره ادبی (شعر- داستان کوتاه –قطعه نویسی ) با موضوعات کویر،دریا،عشق
با مشارکت ماهنامه ادبی نافه برگزار می گردد.
وقتی که چشمهایم سنگفرش هر خیابان می شوند
و ترنم گامهايت
هم نوا با ضرباهنگ فرهاد
بيستون را به كرنش وا مي دارد
در ضيافت ابر و باران
به زمزمه مي نشينند
ترانه (( نشيند خار مژگانم به پايت را ))
و تو همچون شهاب
سرزمين مرا بدرود مي گويي
زيرا كه ترانه عاشقانه تري
در سوگ تو سو سو مي زند .
براي تمام كساني كه كه كرنش سلولهاي احساسشان گواه بودنشان بود و من اسير تر از آن بودم كه بتوانم واژه هايم را به پاس بو دنشان به رقص در آورم .
چه قدر هواي دلم ابري است
زخم ها به خواب رفته اند
و رعد وبرق به استمداد يك معجزه نشسته است
تا بغض تمام سلولهاي دلم را
در هم فرو بشكند
چه قدرپيشاني چشمهايم باراني است
پلكهايم خيس خورده اند
همچون قناري افتاده در حوض
بال بال مي زنند
ببين ‚ با بالهاي خيس چگونه پرواز مي كنند
چه قدر صداي دلم شكستني است
سردي چشمهاي تو
سنگي است
بر شيشه دلم
ديگر هيچ حرارتي زايش شيشه اي ديگر
برايم به ارمغان نخواهد آورد .
موسيقي گامهايت بر سنگفرش خانه مان
گواه آمدن كسي است
كه شكستني هاي دلم را
جاروب مي كند
نمي دانم ‚ شايد او دلسوز خاكروبه اي باشد
كه از درد انتظار
گوشه اي خزيده است .
بوشهر – ۸۰/۲/۲۹