تبليغاتX
تنها با دریا در رویا

تنها با دریا در رویا

لحظه های تنهائیم با اندیشه های دریایی تو شاید فقط در رویا رقم بخورد.

کلامی از سر دلتنگی

بنام او كه سلولهايم بپاس نامش قيام مي كنند

 

 

 

تمام زخمهايم را

بقچه اي مي كنم براي آمدنت

و اشكهايم را

رودي از براي نوازش زورقت

بر گونه هاي خزان زده ام

در پهنه پر از شكن دلم

تمام دردهايم را

كوچه اي مي كنم ‚ براي عبور تو

و عبور تو ‚ تمام بهانه ماندن من است

 

براستي اگر زمزمه هاي دلتنگي نبود . بايست به كدامين بهانه از بهانه هاي زندگي خود را مي آويختيم تا بتوانيم براي اندك مجالي اسارت زنده باشيم . روزها از پس هم تكرار مي شوند و تكرارآن تلنگري بر ذهن و انديشه ام مي زندكه چرا روز به روز اسيرتر مي شويم . كه ناگه نسيمي دلم را مي لرزاند ‚ نسيمي كه نمي دانم از شمال بر كلبه ام وزيدن گرفته است يا جنوب . همركاب با طلوع ذره هاي دلم را به رقص و پايكوبي فرا مي خواند يا در هق هق غروب ‚ اما هر چه بود و هر چه هست ‚ نسيمي بود كه بر شانه هاي او گاهي به همنشيني مرداب مي رفتم تا احساس نيلوفر را بفهمم و بر اين باور ايمان بياورم كه در گنداب سياره زمين اسير نگردم ‚ و گاهي مرا به عمق سياهي چشمهاي تو رهنمون مي ساخت كه آن خود نيز شكلي ديگر از اسارت بود.

 و امروز اگر چه در پس صاعقه نگاه تو تمام دلم آبستن واژه هايي ست كه ره به رسوايي مي برند . اما به كدامين چاره بينديشم كه زيستن بدون همنشيني كاغذ و قلم به همان اندازه برايم بي معني و گريزان از هويت است .كه علتي بدون تولد معلول(( بودن)) را به تجربه بنشيند. و مجموعه اي كه عروس دريا نام گرفته است ‚ خانه تكاني زخمهايي است كه بر سينه دلم سنگيني مي كند وگرنه براي من وداع يك زخم زايش زخم ديگري را به ارمغان خواهد داشت .و همه اين دست نوشته ها تقديم به روح همزادم(( عبدالرحيم)) مي شود اوكه باپروازش تمام بهانه هاي ماندن را در من به كوچي ابدي فرا خواند و در قحطي همزباني تنها خويش را به لحظه هاي كاغذو قلم و سكوت پيوند مي زنم.       (ع.ق.تنها)

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 19:30  توسط عبدالرحمان قیطاس  |